اينم چند تا عكس قلب زيبا واسه شما گل ها!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:56  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:19  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
چه پرشتاب ، چه بی امون ، ميچرخه اين چرخ زمون
مثال برگ ، مثال باد ، داره ميره زندگيمون...
نه قصه بود نه سرگذشت ، بازم يه سال عمرم گذشت...
چه ديدم از روزای قبل که سر رسيد روزای بعد...؟
قسمته که بازم باشيم ، بهتره که با هم باشيم...
با هم باشيم بی غم باشيم ، نه کوچيک و نه کم باشيم...
ماهها ميان ، سالها ميرن ، پولدارا با مالا ميرن ، غمگين و خوشحالا ميرن
اما توی ذهن زمون با يه اثر يا يه نشون ، يادی تو دلها ميشه بود ، عکسی به ديوار ميشه شد...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:13  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:9  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:19  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
گفتی به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باريدم
گفتی که ببوس روی نيلوفر را از عشق تو گونه های او بوسيدم
گفتی که ستاره شو ولی روشن کن من هم چون ستاره ها تابيدم
گفتی که برای باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتی که برای لحظه ای دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم
گفتی که بيا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز رويت ناليدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاييز روييدم و گل دادم
گفتی بيا و از وفايت بگذر از لهجه ی بی وفاييت رنجيدم
گفتم که بهانه ات برايم کافی است معنای لطيف عشق را فهميدم
عاشقانت همه نام و نشانی دارند ان که در عشق تو بی نام و نشان
است منم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:16  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
غنچه از خواب پريد و گلی تازه به دنيا امد خار خنديد وبه گل
گفت سلام و جوابی نشنيد خار رنجيد ولی هيچ نگفت
ساعتی چند گذشت گل چه زيبا شده بود دست بی رحمی
امد نزديک گل سراسيمه ز وحشت افسرد
ليک ان خار ان دست خليد و گل از مرگ رهيد
صبح فردا رسيد خار با شبنمی از خواب پريد گل صميمانه به او
گفت سلام

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:15  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
زمانی كه ناامید می شدی به یادآور كه تاریكترین ساعت شب
نزدیكترین لحظه به طلوع خورشیده...
اگر میخواهید کوهها را جابجا کنید اول باید بتوانید ذرات را جابجا
کنید
همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو
می دود و نامت
را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده
ای
كوچك كه بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم ...اكنون كه بزرگیم چه دلتنگیم ...كاش همان
كودكی بودیم كه
حرفهایش را ...می توان از نگاهش خواند ...اما اكنون اگر فریاد هم
بزنیم كسی نمی فهمد ...و دل خوش
كرده ایم كه سكوت كرده ای
احمقانه است برای سفر یک روزه توشه ی یک ساله برداریم، اما آیا احمقانه نیست که
تمام نگرانیهای
30 ساله زندگی را با خود حمل کنیم و بگوییم زندگی چقدر دشوار است.
كاشكی میشد بعضی ها كمی انسان بودند و چشمان كور خود را باز میكردند و اگر شهامت
داشتند دل
انسانها را با شکستن دل دیگر انسانها مثلا شاد نمیكردند .....
شب ها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها راه پاكی رو گم نكنن شب
های بی فرشته سنگین
میگذره مثل روز های بی تو ....
آسمان دلت که ابری شد، به خودت نوید باران بده!
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است در دل شعله فرو رفتن و نگداختن
است مکتب زنده دلان
خواب پریشانی نیست از همین خاک جهان دگری ساختن است.
مردم حاضر هستند برای تحسین شدن جان بدهند. مردم آماده اند برای مورد تحسین واقع
شدن
هر کاری بکنندزنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ، ورنه بر سنگ مزارش آب
پاشیدن چه سود ؟
زنده را تا زنده است قدرش بدان ، ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن
چه سود.
هرگز یک دوست قدیمی را دور نینداز. تو هرگز نمیتوانی او را
جایگزین کنی. دوستی مانند شراب است
با کهنه شدنش بهتر می شود.
زمانی که تو واقعاً برای شخصی ارزش قائلی ، بدنبال ضعفها نمی گردی، بدنبال جوابها
نیستی.
در عوض با اشتباهات میجنگی ، ضعفها را می پذیری، و به بهانه ها توجه نمیکنی.همیشه کسی هست که از نظر رفتاری تو را الگو قرار دهند. پس سعی کن
باعث گمراهی دیگران نشوی.
ماه را هدف قرا ر بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی میان ستارگان
سردر آوری.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:13  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
باز امشب آسمان خيالم ابري است
آرام ، آرام به گذشته هاي دور خود قدم مي نهم
تمام آرزو هاي كوچك كودكي
همانند بازي لي لي دختران از برابر چشمانم عبور مي كنند
كمي جلوتر از گذشته ...
خواسته هاي جواني ام مانند كتابي مصور ورق مي خورد
و حال ، با تمامي احساس ، نياز هاي گنگ خود را در آغوش مي كشم
به افكاري كه در آسمان خيالم يكي پس از ديگري برهنه مي شوند لبخند مي زنم
آري
امشب آسمان را با دستان لرزان خيال به پايين خواهم كشيد
قيمتش هر چه باشد خواهم پرداخت
ماه از آن من است ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:11  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|
نگاه کن که غم
درون دیده ام
چگونه قطره قطره اب می شود چگونه سایه ی سیاه سر کشم اسیر دست افتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم
خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام اسمان من
پر از شهاب میشود
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهبان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:10  توسط ♥فاطمه نصيري♥
|